NUFDI

به مناسبت سال روز انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران که نه اسلامی و نه انقلاب است هر سال از سوی حکومت ولایت فقیه جشن گرفته می شود. اما امروزهیچ آدم عاقلی در فرنگ انقلاب را نمی ستاید که جز ترور و خشونت و تخریب ارمغان دیگری بهمراه ندارد. لذا بایستی پذیرفت اینگونه جشن ها حکایت از عدم بلوغ سیاسی ملّتی دارد که ۵۰ سال پیش تشنهﻯ تمدن بزرگ در میهنش بود. این جهت گیری وارونه دقیقأ علامت بی فرهنگی ملّتی است که در قرن بیست ویکم هنوز اسیر خرافات مذهبی است.

تعجب آوراست که این اسارت و عواقب آن در تاریخ کشوری با تمدنی ۷۰۰۰ ساله ورق می خورد که زودتر ازهر کشوردیگری با عقل و خرد و حقوق انسانها برخورد داشته و عدالت را شرط هرگونه تعاملی اعلام کرده است. به نظر آقای سيد محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران اسلامی چشم بدوزیم :

«اگر قادر به رسم يك منحني در مورد گرايش‌ها، انگاره‌ها و انگيزه‌هاي جوانان باشم، مي‌توانم نشان دهم كه سير منحني اميد ابتدا سريعا صعودي بوده و اندك اندك به نزول ميل كرده است. امري كه بررسي جامعه‌شناختي و روان‌شناختي آن به عهده‌ي صاحب‌نظران پژوهشگر است»

ملاحظه می شود هنگامی که امید جوانان سیر نزولی داشته باشد نمی توان درکشورایران انتظار آینده ای قابل زندگی داشت. آشکار است که «این همه آوازه ها از کیست». آقای محمدّ خاتمی که دیروز حکومت مشروطه را در اداره ی امورمملکت ناتوان و بی عرضه می شمرد تشریح این وضعیت را که اکنون در دوران دکتر حسن روحانی حاد تر شده است به عهده ی جامعه شناسان و روان شناسان(با اجازه لابد سیاستمداران) می گذارد. خوب! اینکاررا چرا از روز اوّل نکردید و افراد دانا و توانا را در رأس کارها نگذاشتید. به عکس شما با ترور و فشار مذهبی این افراد را ازکشور راندید تا بجای آنها اراذل و اوباش را بگمارید. آنچه ایشان در مورد وضع جامعه می نویسند دال بر عدم صلاحیت روحانیت در امرکشور داری است.

ملّت ایران، انقلاب اسلامی در سرزمین کورش جائی که سرآغاز حقوق بشرو اندیشهﻯ عدالت است، نه تنها ستیزی با حقوق مردم و ستمی بر قومیتهای ایرانی است، بلکه این انقلاب یکی ازعوارض طلوع عصر جدیدی در جهان است. البته بایستی پذیرفت آغاز این عصر با سرنگون شدن دولت ذولفقار علی بوتو در پاکستان به دست ضياء الحق و با کمک جمعيت اسلامی اخوان المسلمين صورت گرفته که پايهی تزلزل رژيم شوروی شد. ضياء الحق کسی است که در امريکا تعليم ديده و مسئول کشتار وحشيانه ی فلسطينی ها درعمان در دوران سلطنت سلطان حسين است. اين حرکت کليهﻯ منطقهﻯ استراتژيکی خليج فارس را برای روز مبادا در اختيار امريکا قرار داد. این اتّفاق شرط سیاسی_جغرافیائی اساسی برای سقوط نرم شوروی بود تا کّل این سرزمین حفظ شود و کشورهای همجوار ایران با سوابق تاریخی – فرهنگی خود دوباره به آغوش مادر خویش ایران بازنگردند.

حقیقت این است که سقوط خشونت آمیز سیستمهای سیاسی پاکستان و ایران ضرورتی برای سقوط رژیم شوروی بود(مطلبی که دولت امریکا درآن دوران درانتظارش بود). غرض از پیاده کردن این سیاست تحقق تکاپوی کمسيون سه جانبه (مرکب از راکفلر _ کيسينجر _ برژينسکي ) امریکا برای رسيدن به سرمايه داری جهانی و برقراری نئو ليبراليسم بود. اين کميسيون در سال ۷۳  ميلادی بوسيلهﻯ ديويد راکفلر خلق شد و اعضای آن از کشورهای صنعتی اروپا، ژاپن و امريکا برگزيده شدند. هدف ظاهری اين کميسيون بررسی " بحران دمکراسی " در غرب اعلام گرديد. زيرا بخش گسترده ای از مردم کشورهای صنعتی خواستار مشارکت همه جانبهﻯ سياسی شده و بر دولتهايشان به اشکال مختلف فشار وارد ميآوردند. اما درطول زمان این فکر به عصر دوّم مدرنیته انجامید و با انقلاب انفورماتیک جهان را از یک سو به دوران گلبولیزاسیون  و به موازات آن همانطور که "هانتینگتون" پیش بینی می کرد بسوی برخورد مذاهب کشید.

امروز پس از گذشت حدود چهل سال از انقلاب اسلامی ایران و تظاهر دنیائی که نه برآمده از خلقت بلکه برآمده آز آفرینندگی انسان است، می توان عقب ماندگی غیرقابل جبران میهن خود را، چه از نظر فکری و چه از نظر عملی مشاهده کرد و بر فرصتهای ازدست رفته حسرت خورد. دراینجا بایستی به ویژه یادآور شد که خلق و آفرینش باهم فرق دارند. خلقت فرآیندی است که برخالق اثر نمی گذارد. اما آفرینش روندی است که برآفریده ی خویش همیشه اثر گذاراست.

درطول این چهل سال گذشته مفاهیم دانش و سرمایه جای مفهوم کار را گرفته اند. کشورهای مترقّی جهان بایستی به دانش وسرمایه بیشتر از کار اهمیت بدهند. به این دلیل دولتهای مترقّی روی تحصیل و تحقیق سرمایه گذاری می کنند و افراد مملکت را برای یک حرفه، حرفه ای واقعی آماده می سازند تا هرکسی خودش بتواند زندگی خویش را سر و سامان دهد.  چرا؟

برای اینکه پول، کارخانه، انفورماسیون، ماشین الات، تابلوی شرکتها(مانند مرسدس) امروز تابع محل نیستند. بلکه آنجا که منابع تولید بتوانند مازاد سرمایه ی بیشتری بدست آورند آن محل یک "گزینش عقلانی" است.

ملّت ایران، این دگرگونیهای عظیم، جهان را تبدیل به دنیای انسان نموده تا جائی که بازگشت به گذشته دیگرممکن نیست. پایه های ترّقی و پیشرفت بسوی چنین دنیائی برای ما ایرانیان در دوران پادشاهی مشروطه نیز موجود بود. ولی امروز این واماندگی و عقب ماندگی از کاروان تمدن را نمی توان به آسانی جبران نمود. به ویژه وجود حاکمیت دینی چنین کاری را نا میسر ساخته است. به برنامه ی آقای دکتر حسن روحانی رئیس جمهور توجه کنید

اصول کلّی برنامه­ی دولت دیانت عقلانی و رحمانی است : انقلاب اسلامی بنیانی دینی دارد و بدون اندیشه دینی و معنویت و اخلاق اسلامی، هویت انقلاب و جمهوری اسلامی ایران از میان خواهد رفت
چنین برنامه ای نمی تواند در دنیای حقیقی، دنیای انسان پیاده شود.

از دکتر نصرت واحدی